طنز نوشته هاي من آپ ديت شد
www.hesam-ahani1366.com
از این به بعد با پیشنهاد بسیار بسیار کم دوستان و با مخالفت بسیار بسیار زیاد دوستان، من نوشته های طنز از قبیل نثر و نظمم رو در وبلاگ دیگری به نام:
طنز نوشته های حسام الدین آهنی می نویسم
كه اولين پستم رو با هزار مكافات گذاشتم
و منتظر نظرات شما
به نام خدا
با سلام خدمت دوستان مهربان
عارضم محضرتون كه وقتي مرحوم ناصر حجازي فوت شد و اندوه فراوان مملكت ايران را در سكوتي مبهم فرو برد و من هم جزئي از اين مملكت، خيلي برام جالب بود ببينم كه سازمان تربيت بدني و غير تربيت بدني يا ترييت مدني و ... ( چون ما ايرانيها هميشه مرده پرست هستيم اين بار براي پرستيدن يك شخص از اين به بعد عزيز شده) چه برنامهاي براي مرحوم حجازي دارند
برنامه ماشالله ياد بود اما يك برنامه كه نظر منو جلب كرد اين بود كه:
پيكر مرحوم (هرچند عادل فردوسيپور ديشب تو برنامهاش بسيار اصرار داشت كه مرحوم حجازي از پيش ما نر فته و ...) ناصر حجازي رو براي آخرين بار درون دروازه ورزشگاه آزادي گذاشتند كه حركت نمادين جالبي بود.
اما من برام جاي سوال شده!!
اگر هزاران بار زبانم لال، خداي نكرده خداي نكرده 1000 سال ديگه رخ بده:
مثلا علي دايي فوت بشه كجاي ورزشگاه آزادي ميزارن ايشان رو؟؟؟!!!
1- كنار پرچم كرنر
2- كنار كمك داور
3- كنار ديرك دروازه
4- روي نقطه پنالتي
خلاصه كجا ميخوان يزارن؟
بلاخره من پيشنهاد ميكنم به آقايون استاد حركات نمادين كه از الان به فكر بوند ديگه
برا خودشون خوبه دقيقه نود يهو زياد بايد فكر كنن مغزشون ميپوسه
موفق باشيد
ابي (ابراهيم حامدي) خواننده معروف و دوست داشتني ايران درگذشت
اين خبر درست و قطعي است
زيرا من با چشمهاي خودم صحنه مرگ ايشان را در لب تاپ يكي از دوستان كه در حال خواندن آهنگي به نام عاشقانه بودند ديدم كه ماشين ايشان منفجر شد و تركيد
يكي نيست به اين ضعيفه اجنبي بگه بابا چرا خب ميكشي خواننده عزيز ما رو!
خوشت مياد بيان خواننده شما رو هم ما بكشيم
بنده خدا ابي داشت برات آهنگ به اون قشنگي ميخوند
خبر بعدي اينكه من يكشنبه قم بودم
مردم شهيد پرور قم با تمام احترام به آنها واقعا معركه هستند
سوار بر تاكسي نشسته بودم بماند اينكه دوست راننده ما پنج نفر را سوار كرده بود و بماند كه مثل بقيه رانندگان تاكسي شهر قم قسمتي از مسير را خلاف ميرفت در حين رانندگي كه خلاف ميرفت به ماشينهايي كه داشتند مسير عادي را با كمي بيشتر از سرعت معمول حدود 80 90 كيلومتر در ساعت، رانندگي ميكردند ميتوپيد و از رانندگي آنها شكايت داشت
اينجورشو ديگه نديده بودم
از طرفي وقتي ناصر خسرو در قرن 4،5 هجري فرموده بود
هرلحظه به يك هواست قزوين
ديوانه شهرهاست قزوين
من مطمعن شدم كه ايشان سفري به شهر قم نداشند چون من تو يكي از خيابانهاي قم در حال قدم زدن بودم و تا كمي نيمه ابري گم شده بودم كه هوا يكهو بد شد و تگرگ بدي گرفت بطوري كه زمين سفيد شده بود و وقتي به دوست خود زنگ زدم براي ديدنشان متوجه شدم كه در 4،5 خيابان آن طرفتر هوا كاملا صاف و بدون ابر بود چه برسد به باران و تگرگ و ...
و مطمعنم اگر ناصر خسرو سفري به قم داشتند چنين بيتي را ميسرودند
هر جاده به يك هواست اين قم
ديوانه شرهاست این قم
حالا چيزهاي زيادي داشتم از قم كه بنويسم كه شايد درست نباشه!!!
نكته ديگري كه اتفاقهايي كه جديدا با اون مجدد روبرو شدم اين بود كه:
به برادر زاده من اين نوشته رو دادند:
سربازي سزبازي سرسربازي سرسربازي را شكست
و ميگويند اين را بخوان
آخه اولا چرا بچه رو به بازي ميگيريد
دوما حالا يه سربازي يه غلطي كرد و يه شكري خورد و تو اون سن و سال رفته و سرسربازي كرده، حالا چرا اينقدر ميكوبيدش آخه
بدبخت از زماني كه ما 6 7 ساله بوديم اينو به ما گفتند و آبروشو بردند.حالا معلوم نيست بزرگترهاي ما هم چنين چيزي را داشتد يا نه اصلا بزرگترهاي بزرگترهاي ما هم داشتد يا نه بزرگترهاي بزرگترهاي بزرگترهاي ما ...
و اصلا معلوم نيست اين سرباز بدبخت در چه زماني سرسربازي كرده و اصلا الان زنده هست يا نه؟
چرا انقدر پشت سر مرده صحبت ميشه. خوبيت نداره بخدا
همين ديگه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پيش نوشت: تو مقاله اي از اسمائيل اماني خوندم كه طنز با مسخره بازي فرق ميكنه گفتم يه ذره مسخره بازي بنويسم
با سلام خدمت دوستان عزيز
امیدوارم سال خوبی داشته باشید
عارضم محضر عزيزان، در ايام طفوليت و كودكي (الان بزرگ شدم، قابل توجه دوستاني كه ميخوان بگن مگه بزرگ شدي؟!) وقتي ايام عيد ميرسيد، علاوه بر اينكه ذوق عيدي گرفتن را داشتم (مثل خودتان) آرزوي زود بزرگ شدن را هم داشتم، چرا كه در زمان طفوليت خيلي ديگه سنگ ميتركيد، ديگه خيلي سنگ ميتركيد 5،6 هزار توماني از فاميل محترم و محترمه ميگرفتيم (اون وقتا 5،6 هزار تومان خيلي بودا) به همراه بعضي وسايل جانبي از قبيل جوراب و جوراب و جوراب و جوراب كه بعضا اشتباهي هم ميشد و سهم ما جوراب زنانه و ساق دست و يه سري چيزها كه در اينجا گفتنش خوب نيست ميشد، هر از چندي هم تخم مرغهاي زيبا روي اما كپك زده هم به دست ما ميرسيد
خلاصه چه سرتون رو درد بيارم!!
در ميان اين اقوام و آشنايان هم، به عمو تقي* يه سري ميزديم كه ايشان 1000 يا 2000 توماني ميداد به بنده تا كور شوند آنهايي كه جوراب ميدادند و پول نميدادند. و ما هم خب بلاخره خر كيف ميشديم و كار از تي تاپ و اين حرفا هم ميگذشت.
اين مقدمه كوتاه رو گفتم تا عرض كنم الان كه يه كم بزرگتر شدم فكر ميكنم ايكاش همانطور كوچيك ميموندم. چرا كه پدر بسيار محترم اين جانب، به بنده حقير كمتر از نوه هاي محترمشان عيدي دادند و دوستان فاميلي كه اعتقاد عجيبي به جوراب دادن در عيد داشتند و دارند،به ما كه خدا خيرشان بدهد همان جوراب را دادند اما به كوچكتر ها پول دادند
از همه اينا كه بگذريم، خود بنده مجبور شدم از اندك عيدي هاي گرفته شده از اينايي كه بالا گفتم به برادر زاده و خواهر زاده هاي بسيار بسيار محترم هم عيدي بدهم كه باعث سوزش بدي در ...** شد
اين رباعي هم به سردرد هاتون اضافه كنيد
از لاف اگر بگويمت بد نشودُ
الاف اگر بگويمت بد نشود
تو شخضيتت پر از سپيد ست و سياه
لواف ! اگر بگويمت بد نشود؟!
تقديم به مجید لواف يار غار بنده
موفق باشيد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*تفي علي اكبر بيك ، دوست 30-40 ساله ابوي بنده كه ما به ايشان عمو تفي ميگيم
**... منظورم سر اينجانب بود
با سلام
بعد از مدتها شعری به زبانم اومد که براتون مینویسم و امیدوارم از نقد سازنده و مخرب شما بهرمند شوم
مدتی درماندهام، بیمار صحبت میکنم
از زبان آدم بیکار صحبت میکنم
وقت تنهایی خود هر دم کنار آینه
با دل معصوم بی آزار صحبت میکنم
از تو در این شهر گفتن سود چندانی نداشت
ماندهام با آتش سیگار صحبت میکنم
مثل اشعار قدیمی بارها میخوانمت
مثل آهنگ و صدای تار صحبت میکنم
دم به دم با قاب عکس ساکتت هم صحبتم
تو ولی انگار نه انگار صحبت میکنم
سلام
عارضم خدمت عزیزان که این سریال بسیار بسیار زیبا و در عین حال مزخرف "فاصله ها" برای ما هم نکته ای در بر داشت و اینکه:
پارهای از شب گذشته بود و ما در پای نت بودیم و خانم والده (انشالله سایه ایشان بر سر ما پایدار باشه) نیز در بر ما نشسته بودن که دوستان شروع کردن به مردم آزاری و مقداری زیاد میس انداختند که مادر بنده با لحنی کاملا شوخ طبعی که مخصوص خود ایشان میباشد فرمودند:
"بیتا خانومه؟"
با سلام خدمت دوستان عزیز ...
اینبار میخوام غزلی از آقای کاظم بهمنی برای دوستان عزیز که در کتاب پیشامد، کتابی پر طرفدار (حداقل در قزوین) و بسیار بسیار زیبا که از طرف ایشان به تازگی چاپ شده رو براتون بنویسم
هرگز تو هم مانند من آزار دیدی؟
یار خودت را از خودت بیزار دیدی؟
آیا تو هم هر پردهای را تا گشودی
از چارچوب پنجره دیوار دیدی؟
اصلا ببینم تا به حالا صخره بودی؟
از زیر امواج آسمان را تار دیدی؟
نام کسی را در قنوتت گریه کردی؟
از آتنا گفتن عذاب النار دیدی؟
در پشت دیوار حیاطی شعر خواندی؟
دل کندن از یک خانه را دشوار دیدی؟
آیا تو هم با چشم باز و خیس از اشک
خواب کسی را روز و شب بیدار دیدی؟
رفتی مطب بی نسخه برگردی به خانه؟
بیمار بودی مثل من، بیمار دیدی؟
حقا که با من فرق داری لا اقل تو
او را که میخواهی خودت یکبار دیدی!
پس از خواندن چندین باره این کتاب ناخواسته تصمیم به این گرفتم که شعری طنز در نقیضه یکی از شعرهای ایشان بنویسم که این شعر انتخاب شد
با عرض پوزش:
هرگز تو هم مانند من تمساح دیدی؟
یا لااقل مثل خودت روباه دیدی؟
از صبح تا شب مثل سگ ها پارس کردی
از پارس کردن های خود اکراه دیدی؟
رفتی درون مسجدی، یک روضه خواندی؟
اعمال خود را فی سبیل الله دیدی؟
آیا تو در بازی شطرنج زمانه
بازیگری بی مایهتر از شاه دیدی؟ *
رفتی به جایی دستت آن بالا نباشد
کوتاه بودی مثل من؟ کوتاه دیدی؟
آیا تو هم در مهد کودکهای قزوین
دل کندن از یک بچه با اکراه دیدی؟
مانند صدها زوج سرگردان بد بخت
رفتی برای خانه ای بنگاه؟ دیدی ...؟
از صیح تا شب زورکی شعری نگفتی؟
مانند بنده شاعری گمراه دیدی؟
*
(البته به جای بی مایهتر کلمه دیگری بود که نمیشد در این مکان نوشت)
در پناه حق
یاعلی
با سلام خدمت دوستان
... و چنین شد که من به دنیا اومدم
... و خدا به اشتباهش پی برد
تازه بعد ۲۳ سال فهمیدم چرا میگن ۱۳ نحسه![]()
![]()
![]()
با یک غزل در خدمتم
اگرچه پیش دلم در پی توام مریم
تو را برای ابد ترک میکنم مریم *
یکی دو سال غریبم و دستهای تو نیست
درون دست من و دور گردنم مریم
چه بوسه های زیادی که از لبم چیدی !
چه بوسه های زیادی که من زدم مریم
هنوز حسرت این در وجود من جاریست
که کاش همدم من بود و همسرم مریم !
و روز آخر و یک سنگ قبر و گریه زن:
که پاشو از سر جایت، ببین منم، مریم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* تضمین از بیتی از آقای امیر پیمان
در ضمن لازم به توضیح هست که این کار را با علم بر اینکه قوافی مشکل دارد گفتم
موفق باشید
با سلام خدمت دوستان عزیز
غزلی زیبا از امیر پیمان شاعر کشورمون رو تو این پست میزارم
البته در چند وقت دیگه قرار بر اینه که من هم اگه خدا قسمت کنه غزلی با این وزن و قافیه بنویسم
در پناه حق
همچنین وبلاگ سابق این جانب با مجید لواف "رفیق شفیق" و "یار غار" بنده که به دلکده معروف بود از این پس وجود خارجی ندارد و به دلیل پاره ای از مشکلات به وبلاگ دلکده تغییر آدرس داده و از این پس با این نام وجود خارجی دارد
تو را برای ابد ترک میکنم مریم
چه حسن مطلع تلخی برای غم مریم
پکی عمیق به سیگار می زنم هر چند
تو نیستی که ببینی چه میکشم مریم
برای آنکه تو را از تو بیشتر میخواست
چه سرنوشت بدی را زدی رقم مریم
مرا به حال خودم وا گذاشتند همه
همه ...
همه ...
همه حتی تو هم
تو هم
مریم...