X
تبلیغات
حرف های یک منتظر - نقیضه ی شعر کاظم بهمنی

با سلام خدمت دوستان عزیز  ...

 

اینبار میخوام غزلی از آقای کاظم بهمنی برای دوستان عزیز که در کتاب پیشامد، کتابی پر طرفدار (حداقل در قزوین) و بسیار بسیار زیبا که از طرف ایشان به تازگی چاپ شده رو براتون بنویسم

 

هرگز تو هم مانند من آزار دیدی؟

یار خودت را از خودت بیزار دیدی؟

 

آیا تو هم هر پرده­ای را تا گشودی

از چارچوب پنجره دیوار دیدی؟

 

اصلا ببینم تا به حالا صخره بودی؟

از زیر امواج آسمان را تار دیدی؟

 

نام کسی را در قنوتت گریه کردی؟

از آتنا گفتن عذاب النار دیدی؟

 

در پشت دیوار حیاطی شعر خواندی؟

دل کندن از یک خانه را دشوار دیدی؟

 

آیا تو هم با چشم باز و خیس از اشک

خواب کسی را روز و شب بیدار دیدی؟

 

رفتی مطب بی نسخه برگردی به خانه؟

بیمار بودی مثل من، بیمار دیدی؟

 

حقا که با من فرق داری لا اقل تو

او را که می­خواهی خودت یکبار دیدی!

 

 

پس از خواندن چندین باره این کتاب ناخواسته تصمیم به این گرفتم که شعری طنز در نقیضه یکی از  شعرهای ایشان بنویسم که این شعر  انتخاب شد

 

با عرض پوزش:

 

 

 

هرگز تو هم مانند من تمساح دیدی؟

یا لااقل مثل خودت روباه دیدی؟

 

از صبح تا شب مثل سگ ها پارس کردی

از پارس کردن های خود اکراه دیدی؟

 

رفتی درون مسجدی، یک روضه خواندی؟

اعمال خود را فی سبیل الله دیدی؟

 

آیا تو در بازی شطرنج زمانه

بازیگری بی مایه­تر از شاه دیدی؟ *

 

رفتی به جایی دستت آن بالا نباشد

کوتاه بودی مثل من؟ کوتاه دیدی؟

 

آیا تو هم در مهد کودک­های قزوین

دل کندن از یک بچه با اکراه دیدی؟

 

مانند صدها زوج سرگردان بد بخت

رفتی برای خانه ای بنگاه؟ دیدی ...؟

  

از صیح تا شب زورکی شعری نگفتی؟

مانند بنده شاعری گمراه دیدی؟

 

 

*

(البته به جای بی مایه­تر کلمه دیگری بود که نمیشد در این مکان نوشت)

 

در پناه حق

یاعلی

+ نوشته شده در 89/03/23ساعت 0:0 توسط حسام آهنی |